صفحه اول lاطلاعیه ها lمیراث فرهنگی،صنایع دستی وگردشگری lاسلام lزبان وادبیات فارسی lایران
مشاهیر علمی فرهنگی تاریخی هرات

مشاهیر شهر هرات

خواجه عبدالله انصاری

شیخ‌الاسلام ابواسماعیل عبدالله بن ابی‌منصور محمد (زاده ۲ شعبان ۳۹۶ ه‍. ق./ ۳۸۵ ه. ش. / ۱۰۰۶ م. درگذشته۲۲ ذی الحجه ۴۸۱ ه‍. ق./ ۴۶۷ ه.ش. / ۱۰۸۸ م.) معروف به «پیر هرات» و «پیر انصار» و «خواجه عبدالله انصاری» و «انصاری هروی»، دانشمند و عارف سوفی مسلک فارسی زبان بود. او به عنوان یکی از نوابغ ادبی و چهره های شاخص خراسان قدیم در قرن ۱۱ میلادی/ ۵ ه.ق. شناخته می شود که به عنوان مفسر قرآن، محدث، اهل فن جدل و استاد اخلاق، دستی بر آتش داشته است. عمده شهرت وی بخاطر فن سخنوری، اشعار و متون نغز و بی مانندش، بخصوص در مدح و ثنای خداوند به زبان های عربی و فارسی بوده است.

وی از اعقاب ابوایوب انصاری است که صحابه پیغمبر بود. مادرش از مردم بلخ بود و عبدالله خود در هرات متولد شد و از کودکی زبانی گویا و طبعی توانا داشت چنانکه شعر فارسی و عربی را نیکو می‌سرود و در جوانی در علوم ادبی و دینی و حفظ اشعار عرب مشهور بود و مخصوصاً در حدیث قوی بود و امالی بسیار داشت و در فقه روش امام حنبل را پیروی می‌کرد.

وی در تصوف از استادان زیادی تعلیم گرفت ودو بار به دیدار شیخ ابوالحسن خرقانی شتافت و این دیدارها تاًثیر زیادی در روحیات و منش وی داشته‌است. محل اقامتش بیشتر در هرات بود و در آنجا تا پایان زندگانی به تعلیم و ارشاد اشتغال داشت.

انصاری شعر می‌سرود ولیکن بیشتر شهرت وی به جهت رسالات و کتب مشهوری است که تألیف کرده‌است و از آن جمله‌است ترجمه املاء طبقات‌الصوفیه سلمی به لهجه هروی و تفسیر قرآن که اساس کار میبدی در تألیف کشف‌الاسرار قرار گرفته‌است.

از رسائل منثور او که به نثر مسجع نوشته مناجات‌نامه، نصایح، زادالعارفین، کنزالسالکین، قلندرنامه، محبت‌نامه، هفت‌حصار، رساله دل و جان، رساله واردات و الهی‌نامه را می‌توان نام برد.

حضرت شهزاده قاسم

حضرت شهزاده قاسم بن امام جعفر صادق(ع) بن امام محمد باقر(ع) بن امام زین العابدین(ع) بن امام حسین(ع) می باشد که در مصرخ یا کهندژ مدفون است.حضرت شیخ یحیی همواره برای حضرت خواجه عبدالله انصاری تأکیید می نمود تا به زیارت شهزاده قاسم برود و از آن کسب فیض نماید زیرا هر دعایی در شبهای جمعه در آنجا پذیرفته می شود.حضرت شهزاده قاسم که به تبلیغ و وعظ، اشتغال متراکم داشت، حاکمان بی انصاف در صدد شهید کردن وی برآمدند و او را بیرحمانه در سال ۱۹۰ هجری قمری به شهادت رسانیدند. از حضرت پیر هرات خواه عبدالله انصاری روایتی است که وی یازده سال در جوار شهزاده قاسم به چله و ریاضت پرداخته و سرانجام لحظاتی در آن مقام معنوی راه یافته است.در جوار حضرت شهزاده قاسم بزرگانی مدفون اند که سالیان درازی در آن مکان به عبادت و ریاضت پراخته بودند. آبده ی تاریخی حضرت شهزاده در زمان ملوک کرت احداث گردیده و در سال ۹۴۱ هجری قمری در زمان تیموریان مرمت اساسی و ترئین گردیده و در زمان حکومت امیر حبیب الله خان مرمت و بازسازی مجدد گردیده است. در زمان نایب سعد الدین خان والی هرات دو لوح مرمرین آن به خط زیبای استاد محمد عمر خان بردرانی هروی، ساخته و نصب گردید.ضریح مجلل مزار فیض بخش حضرات شهزادگان در سال ۱۳۸۵ شمسی، به کوشش ولی شاه بهره و همت مالی حاجی علی آقا فروغی ساخته و در بالای مرقد گذاشته شده است.آبده ی تاریخی مزار حضرت شهزاده قاسم یکی از جمله بناهای تاریخیو مستحکم هرات است که دارای فیل پایه های پر عرض، طاق های بلند و تذهیب کاری های زیبا بوده و از فیوضات آن ارادتمندان بهره های روحی کمایی می نمایند.کاشی های نمای بیرونی ایوان در اثر فیر های زمان جنگ متضرر گردیده و نیاز مبرم به aتمیم و مرمت کاری دارد. در سمت شمالی مزار شهزاده قاسم کبوتر خانه ی بزرگ و زیبایی است که در عهد تیموریان برای کبوتران آستان حضرت شهزادگان که تعدادشان به هزاران بال می رسد احداث گردیده که یکی از فواید آن تجمع انبار کبوتران در آن است که برای زراعت، نهایت استفاده را دارد.

سلطان میر عبدالله واحد شهید

مزار “سلطان میر عبدالله واحد شهید”، نواده امام حسن مجتبی (ع) و بنا به برخی منابع پدر حضرت عبدالعظیم حسنی در جنوب شهر هرات افغانستان، قرار دارد.

این مکان مقدس همه روزه و به خصوص صبح‌های جمعه پذیرای مشتاقان و علاقه‌مندان خاندان پاک پیامبر اسلام است.

در جنوب شهر کهنه هرات و بعد از میدان “فیروزآباد” که بعدها به دروازه قندهار و اکنون به “میدان شهدای ۲۴ حوت” اسفند تغییر نام داده، واقع است.

محل زیارت و مزار میر عبداالواحد شهید که به “سلطان آقا” معروف است، از گذشته‌های دور یکی از قبرستان‌های اصلی شهر هرات بوده و به همین خاطر بسیاری از شیعیان هرات در همین محل دفن هستند.

مزار میرعبدالله در وسط این قبرستان قرار دارد و صحنی بزرگ هم در همسایگی آن است.

کمی پایین‌تر از صحن چند باغچه  گل کاری شده قرار دارد که طروات خاصی به فضای این آرامگاه بخشیده است.

در سنگی بزرگ که بر روی مزار میرعبدالله شهید نصب شده است، وی را چنین معرفی می‌کند، “افتخار آل عبد مناف امیر عبدالله الواحد ابن الامام الهمام،  خلاصه اولاد عترت نقاوه، احفاد ملت ظاهره امیر زیدبن الامام، شجره روضه کرم و کرامت ثمره سیالت و امامت امیرالمومنین حسن ابن اسدالله الغالب علی ابن ابی طالب(ع)” در مکه مکرمه بود و بعد از آن که ۳۵ تا ۳۷ سال سن داشت در دوران امامت امیرالمومنین علی(ع) و “شیخ حسن بصری” به اشارات علی (ع) تربیت، ترشیح و اجتهاد نمود.

در سال ۸۸ هجری در زمان حیات پدر بزرگوارش و بعد از وفات جد عالی قدر امیرالمومنین(ع) شربت شهادت از ظرف اجل نوشید.

در این آرامگاه ۲ سنگ قدیمی از جنس مرمر نصب شده است که بر روی یکی زندگی کامل میر عبدالله الواحد شهید نوشته شده و در رواق بالای سر در دیوار غربی زیارتگاه نصب شده است.

اسیر هروی” در کتاب خود با عنوان “رساله سلطان میر عبدالله الواحد شهید” این سنگ‌ها را به صورت مفصل، تحلیل و بررسی کرده است.

اسیر هروی در رساله خود علاوه بر تائید این مطلب که وی نواده امام حسن مجتبی(ع) است، می‌نویسد که جمعی معتقدند که ایشان از فرزندان “مسلم بن عقیل(ره)” است.

با این حال در کتاب “هرات، دیروز، امروز” که توسط مرکز اسناد وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران، منتشر شده آمده است، بنا بر اظهارات شفاهی، ایشان پدر حضرت شاه عبدالعظیم حسنی می‌باشد که در شهر ری در نزدیکی تهران مدفون است.

در دوران فرمانروایی “آل کرت” مقبره و گنبدی بر این زیارت بنا شد و ظاهرا بر اثر ویرانی‌هایی که به مرور زمان بر ساختمان آن وارد شد در قرن نهم هجری به فرمان “امیر علی شیر نوایی” این محل دوباره بازسازی شد.

بعد از تجاوز شوروی به افغانستان، منطقه “فیروز آباد” و “خنچه آباد” که مزار میر عبدالواحد در آنجا قرار دارد، همواره محل درگیری میان نیروهای مجاهدین، دولت وقت و متجاوزان روس بود.

بر اثر این درگیری‌ها مقبره مزار به کلی تخریب شد و پس از پیروزی مجاهدان در سال ۱۳۷۳ شمسی، یکی از تاجران هرات به نام “حاجی حبیب‌الله عزیزی” مقبره فعلی را با بودجه شخصی خود بنا کرد.

بسیاری از حوادث و رویدادهایی که در گذشته هرات اتفاق افتاده است در محل همین آرامگاه بود و آنگونه که اسیر هروی می‌نویسد: “پهلوانی‌ها، قهرمانی‌ها، سر بریدن‌ها و دار زدن‌ محکومان در همین محل انجام می‌شده است.

حدود نیم قرن است که همه ساله در روز اول نوروز مردم هرات در هنگام تحویل سال، مراسم خاصی را در این مکان برگزار می‌کنند و در روز اول نوروز علم” شاه اولیا علی(ع) در صحن این زیارتگاه بر افراشته می‌شود.

این “علم”  مشابه علمی که در شهر مزار شریف بر افراشته شده تا ۴۰ روز بر پا است و زائران و بیماران زیادی در این ایام به قصد شفا به این مکان می‌آیند.

در حال حاضر این زیارتگاه مشتاقان زیادی دارد و هر صبح جمعه در این مکان مقدس مردم با خواندن دعای ندبه به راز و نیاز با خدای خود می‌پردازند و سپس به زیارت قبور بستگان خود که در اطراف و صحن‌های مجاور دفن شده‌اند، می‌روند.

آرامگاه خواجه غلتان ولی

آرامگاه خواجه غلتان ولی یا به اختصار خواجه غلتان یکی از آرامگاه‌های تاریخی شهر هرات است.

در مورد پیشینه این آرامگاه و خود خواجه غلتان روایت‌های متعددی در بین مردم وجود دارد. اما مشهورترین آنها این است که خواجه غلطان وقتی به سمت هرات می‌آمد از جانب کوهی وارد شهر هرات شد درین حال گفت که این شهر شهر اولیا است و هر چند قدم آن آن اولیایی خفته‌است پس من نمی‌توانم روی آن گام بگذارم که توهین به آنان خواهد شد. پس تصمیم گرفت که غلت‌زنان وارد شهر شود تا به گفته خودش گام بر خاک اولیا نگذارد. و او در همین چرخش نیز درگذشت.

نیروی عجیب

در قسمت شرقی آرامگاه خواجه غلطان زمینی چهار گوش به گودی یک و نیم متر و طول و عرض در حدود ۸ متر وجود دارد.در بخشی از این زمین سنگ تختی وجود دارد. بازدید کنندگان این مزار معمولاً سر خود را رو یا سنگ میگذارند و دو دست خود را جلوی چشمان خود می‌گیرند و به توصیه مسئول این مزار سوره حمد و فاتحه را میخوانند و سپس با نیروی خود در همان حالی که چشمان خود را بسته‌اند سه چرخ به دور خود می‌چرخند پس از چرخ سوم بنا به نیرویی که تاکنون ناشناخته مانده‌است این چرخش ادامه پیدا می‌کند و فرد را در سراسر زمین به گردش می‌آورد بطوری که باید فرد دیگری بیاید و او را از حرکت باز دارد.

 

فخر رازی

ابوعبدالله محمد بن عمر بن حسین بن حسن تَیْمیِّ بَکْریِّ طبرستانی رازی، فقیه، متکلم، فیلسوف، مفسر و حکیم مسلمان ایرانی که درسال ۵۴۴ (قمری) در ری متولد شد و وفاتش در سال ۶۰۶ (قمری)، در هرات اتفاق افتاد.

لقبش فخرالدین است و به امام رازی یا امام فخر رازی نیز شهرت دارد. او بر علوم عقلی و علوم نقلی، تاریخ، کلام، فقه، اصول و علوم ادبی عصر خود تسلط کامل داشت. کتابهایش در دوران حیاتش بسیار مورد استقبال قرار گرفت و به عنوان کتب درسی از آنها استفاده می‌شد. پدرش ضیاءالدین عمر بن حسین رازی آملی خود از بزرگان علم و عرفان بود که از آمل به ری سفر کرده بودند.

دوره زندگی

برجسته‌ترین دوره زندگی امام فخر رازی در شهر هرات بوده و در مجمع درسی‌اش بیشتر از دوهزار نفر دانشمند شرکت می‌کردند و حتی در هنگام سواری نیز بیش از سیصد نفر از فقها و شاگردانش برای بهره‌بردن از دانشش او را همراهی می‌کردند. وی در اصول و کلام مذهب اشعری و در فروع و فقه مذهب شافعی داشت. برای فراگیری علم و تدریس و تقریر خطابه‌های علمی به شهرهای بزرگ و مراکز علمی از جمله خوارزم سفر کرد. در آنجا با معتزله به بحث و مجادله افتاد و سرانجام از آنجا اخراج شد. بعداً به ماوراءالنهر و شهرهای بخارا، سمرقند، خجند و چندین شهر دگر با فقها و علما مناظراتی کرد و بر همه فائق آمد و هیچ‌کس را یارای جرِّبحث و مناظره با او نبود. گاهی هم در مباحثه تند می‌شد و بدگویی می‌کرد. او سخنرانی ماهر و مورد احترام فوق‌العاده پادشاهان و حکام زمان خودش بود. ثروت زیادی داشت. در علوم فقه، تفسیر، کلام، فلسفه، طب و ریاضیات متبحر بود و در تمام این زمینه‌ها تألیفاتی دارد که تألیفاتش نیز مثل خودش، شهرت و اهمیت زیادی پیدا کرد و در سراسر ممالک اسلامی مورد بحث و تحقیق قرار گرفت. امام فخر رازی، در اواخر زندگی‌اش در هرات ساکن بود. در آن زمان، هرات نیز در تصرف محمد خوارزمشاه بود. وی نخستین کسی بود که از شیوه «سَبْر» و «تقسیم» در کتاب‌های خویش استفاده کرد؛ به این معنی که هر مسئله‌ای را با موشکافی کم‌نظیری می‌شکافت، آن را به کوچک‌ترین اجزای سازنده آن تجزیه می‌کرد و از همه زوایا و وجوه به آن می‌نگریست.

از جمله سفرهای مهم او، سفری به خوارزم بود که در آنجا با طرفداران عقاید معتزله سخت درگیر شد، و قدرت گروهی از داعیه داران مقیم خوارزم را به خطر افکند. پس از پیروزی امام فخر، زمینه تحریک عوام فراهم آمد و احتمال برپایی فتنه و آشوب مردم، حکام خوارزم را به وحشت افکند. ناگزیر از حمایتش دست برداشتند و از خوارزم اخراجش کردند. پس از آن راه ماوراءالنهر در پیش گرفت. در شهرهای سمرقند و بخارا، خجند و بناکت، با علما و فقهای سرشناس به مباحثه و مناظره پرداخت. از جمله با رضی الدین نیشابوری، رکن الدین قزوینی و شرف الدین مسعودی در مجالس عمومی به جدل و مناظره نشست و بر همگان چیره شد. در سال ۵۸۲ قمری اختر شناسان سمرقندی و طرفداران احکام نجوم، پیش بینی کرده بودند که در این سال در برج میزان طوفانی از باد رخ می‌نماید که شهر را زیر و زبر می‌کند. امام فخر با شرف الدین مسعودی در مورد بطلان حکم منجمان به مباحثه نشست و سرانجام بر وی پیروز شد و بر سخن منجمان و بطور کلی به احکام نجومی خط بطلان کشید. صاحب مجمل فصیحی این حادثه را چنین توصیف کرده‌است: «در ااین سال اجتماع اختران هفتگانه در ماه رجب ۵۸۲ در برج میزان واقع شد و مدتها در افواه افتاده بود که «طوفان باد» خواهد شد. طوفانی که سی گز یا بیست گز، از (خاک) زمین برگیرد! و از ابتدای قران تا یکماه بادی نجنبید که برگ درختی حرکت یابد یا شعله چراغی فرو نشاند، و در این واقعه شعرا به جد و هزل چیزی گفته‌اند.

شخصیت اجتماعی

امام فخر رازی خطیبی زبر دست بود و مردم خراسان برای شنیدن سخنانش شوق و رغبت بسیار نشان می‌دادند. وی مورد احترام فوق العاده شاهان و امیران و وزیران روزگار خود قرار داشت و از ثروت و اعتبار فراوان برخوردار شد. در جدل و مناظره سخت نیرومند بود و کسی را یارای مباحثه با او نبود. در مناظره گاهی تندی می‌کرد و بدمی گفت. در علوم زمان خود مانند: فقه، تفسیر، کلام، فلسفه، طب و ریاضیات متبحر بود و در تمام این زمینه‌ها تألیفات مرغوب دارد. تألیفات وی نیز مانند خودش شهرت و اهمیت فراوان یافت و در سراسر ممالک اسلامی آن روزگار مورد بحث و تدریس قرار گرفت. امام فخر ذهنی آزاد و مستقل داشت و می‌کوشید که تحت تأثیر هیچ مکتبی قرار نگیرد. هم بر نهج البلاغه علی بن ابیطالب ع شرح نوشت و هم بر سقط الزند ابو العلاء معری. با این همه در کلام پیرو مذهب اشعری و در فقه پیرو امام شافعی بود.

وفات و آرامگاه

امام فخر رازی در روز دوشنبه، عید فطر سال ۶۰۶ قمری در شهر هرات در گذشت. او بسیار مورد علاقه و احترام دولت وقت بود و برخی می‌گویند بهمین سبب فرقه کرامیه به خاطر حسادت به موقعیتش او را مسموم نمودند. مرقدش در شمال غرب شهر هرات و در سمت غربی متوسط جاده خیابان هرات واقع بوده و زیارتگاه خاص و عام می‌باشد. در طول جنگ‌های اخیر و هجوم روسها به افغانستان، مقبره امام فخر رازی ویران گردیده اما در این اواخر مختصر بازسازی گردیده‌است.

آثار

فخر رازی آثار بسیاری در علوم نقلی و علوم عقلی دارد که برخی از مهمترین آنها عبارتند از:

تفسیر کبیر که به «مفاتیح الغیب» موسوم است.

الاربعین فی اصول الدین، این کتاب دارای چهار مسئله از مسائل کلامی است. او این کتاب را برای پسرش محمد تألیف نمود.

اساس التقدیس، این کتاب برای سیف الدین ملک عادل نوشته شده‌است و در قاهره منتشر شده‌است.

اسرارالتنزیل و انوارالتاویل، امام فخر رازی می‌خواسته‌است این کتاب را در چهار مبحت: اصول، فروع، اخلاق و مناجات بنویسد؛ ولی بعد از پایان مبحث اول در گذشت.

کمال‌الدین بهزاد

کمال‌الدینْ بهزادِ هروی در حدود سال ۸۳۴ هجری شمسی (۱۴۵۵ میلادی) در شهر هرات در افغانستان کنونی زاده شد. وی تعلیماتش را در کتابخانه هرات نزد میرک نقاش به اتمام رساند و در زمان اندکی در صورتگری و نقاشی مهارت زیادی پیدا کرد. در اواخر سال‌های هفتادم سده پانزده تا سال ۱۵۰۷ میلادی (۸۸۶ خورشیدی) در کتابخانه سلطان حسین بایقرا به نگارگری و تزئین کتاب مشغول شد. او در ۱۴۸۷ م (۸۶۶ خورشیدی) کتابدار آن کتابخانه شد. با کوشش کارمندان این کتابخانه صنعت تزئین کتاب به پایه بلندی رسید. در ۱۵۱۲م (۸۹۱ خ) اسماعیل صفوی هرات را تصرف کرد و در ۱۵۲۰ م (۸۹۹ خ) بهزاد را به تبریز که پایتخت او بود برد. بهزاد چندی در کتابخانه شاهی تبریز خدمت کرد و به ولیعهدِ اسماعیل صفوی، طهماسب صورت‌کشی یاد داد. در ۱۵۲۴ م (۹۰۳ خ) اسماعیل صفوی درگذشت و به‌جای او پسر دوازده ساله‌اش طهماسب به تخت نشست. بهزاد با دسیسه‌بازی‌های اهل دربار کنار نیامد و به زادگاهش بازگشت. کمال‌الدین بهزاد در ۱۵۳۵ م (۹۱۴ خ) در هرات درگذشت و در جوار زیارت سید عبدالله مختار به‌خاک سپرده شد.

نظر به شهرت بهزاد، طی قرن‌ها کسان بسیاری کارهای او را تقلید کرده و نامش را بر تصویرهای بیشمار گذاشته‌اند. از اینرو تمیز دادن تصویرهای اصلی او کار دشواری است. اساس اطلاعاتی که از کار او در دست است تصویرهایی است که با امضای اصیل او در نسخه‌ای از بوستان سعدی نقش شده و اینک در کتابخانه ملی قاهره نگهداری می‌شود. شیوه بکار بردن رنگ‌های گوناگون و درخشان تصویرها از حساسیت عمیق بهزاد نسبت به رنگ‌ها حکایت می‌کند. از این تصویرها چنین برمی‌آید که بهزاد بیشتر به رنگ‌های به اصطلاح «سرد» (مایه‌های گوناگون سبز و آبی) تمایل داشته، اما در همه جا با قرار دادن رنگ‌های «گرم» (به ویژه نارنجی تند) در کنار آنها، به آنها تعادل بخشیده‌است. تناسب یک یک اجزای هر تصویر با مجموعه آن تصویر شگفت‌انگیز است. شاخه‌های پرشکوفه و نقش کاشی‌ها و فرش‌های پر زیور زمینه تصویرها نمودار ذوق تزیینی و ظرافت بی‌حساب بهزاد است. اما بیش از هر چیز واقع‌بینی اوست که کارهایش را از آثار نقاشان پیش از او متمایز ساخته‌است. این واقع‌بینی به خصوص در تصویرهایی به چشم می‌خورد که صرفاً جنبه درباری ندارد و نشان‌دهنده زندگی عادی و مردم معمولی است (شیر دادن مادیان‌ها به کره‌ها در مزرعه، تنبیه کسی که به حریم دیگری تجاوز کرده، خدمتکارانی که خوراک می‌آورند، روستائیان در کشتزار و غیره). دیگر اینکه صورت آدم‌ها به صورت عروسک‌وار و یکنواخت نقاشی‌های پیش از بهزاد شبیه نیست. بلکه هر صورتی نمودار شخصیتی است و حرکت و زندگی در آن دیده می‌شود. آدم‌ها در حال استراحت نیز شکل و حالاتی طبیعی دارند. بر کارهای دیگری که به بهزاد منسوب است امضای مطمئنی دیده می‌شود. به این جهت، تنها سبک تصویرها (ترکیب بی‌مانند نقش‌های تزئینی با صحنه‌های واقعی) می‌تواند راهنمایی برای تمیز دادن کارهای اصیل او به شمار آید. در میان تصویرهای بیشماری که در کتاب‌ها یا جداگانه به نام بهزاد موجود است اختلاف عقیده میان خبرگان بسیار است. اما بهرحال بسیاری از این کارها اگر ازآن خود استاد نباشند وابسته به مکتب او هستند. مهمترین تحول کار هنری بهزاد، توجه به شخصیت‌های موجود در نگاره‌های اوست. بهزاد اولین نگارگر ایرانی است که به نقاشی تک‌چهره روی آورد. او در آثار خود جایی برای خطاط نمی‌گذاشت و بدین ترتیب نگاره‌هایی مستقل از کتابت به وجود آورد.

برخی از کتاب‌هایی که با تصویرهای منسوب به بهزاد مزینند ازین قرارند:

خمسه امیر علیشیر نوایی (مورخ ۸۹۰ ه‍. ق. در کتابخانه بودلیان).

گلستان (مورخ ۸۹۱ ه‍. ق. جزء مجموعه روچیلد پاریس).

خمسه نظامی (مورخ ۸۴۶ ه‍. ق. موزه بریتانیائی).

نفوذ بهزاد بیش از هر چیزی در کار شاگردان او دیده می‌شود. برخی از شاگردانش، مانند قاسم‌علی و آقا میرک، در کار خود بیش و کم به پای استاد رسیدند. با آنکه در زمان صفویه سبک مینیاتورسازی بار دیگر دچار تحول شد، نزدیک نیم قرن پس از بهزاد نفوذ او در کار نقاشان به چشم می‌خورد. نقاشان هراتی سبک بهزاد را به بخارا بردند و آنرا در دربار خاندان شیبانی پرورش دادند. کتابی بنام مهر و مشتری که در ۹۲۶ ه‍. ق. در بخارا استنساخ شده نمودار آن است که سبک بهزاد در بخارا بهتر از تبریز حفظ شده‌است. مهاجرت برخی از نقاشان سبب اشاعه سبک بهزاد در هندوستان نیز گردید.


گوهرشادبیگم

مهدعلیا٬ ملکه گوهرشاد بیگم (۷۸۰ – ۹ رمضان ۸۶۱ ه‍.ق) معروف به گوهرشاد آغا از اشراف زنان خراسان و از نامداران و سیاستمداران دوره تیموریاناست. او زنی بسیار نیکوکار، ثروتمند، ادب دوست، هنرپرور، باوقار، خردمند، بااحتیاط و باسیاست بود.

گوهرشادخاتون همسر سلطان شاهرخ تیموری بود که پس از پدرش امیر تیمور، به مدت ۴۳ سال بر مناطق وسیعی از ایران و افغانستان حکمرانی کرد و توسط او درسال ۱۴۰۵ م پایتخت تیموریان از سمرقند به هرات منتقل شد.

پدر گوهرشادآغا، «غیاث‌الدین تَرخان» بود که از بزرگان خاندان تیموری به‌شمار می‌آمد و در جنگ‌های بزرگی شرکت داشت و لقب «تَرخان» را چنگیز شخصاً به او داده بود. ترخان یا آغاجی یا آغجی، عنوان منصب خاصی در دستگاه امرای ماوراءالنهر و خراسان بوده است که دارنده این منصب، واسطه میان سلطان و مردم بوده، و به خاطر حشمت و نفوذی که داشته، بدون التزام به رعایت نوبت و رخصت، نزد سلطان بار می‌یافته است. در دوره ایلخانی، اغلب برای متصدی عنوان «آغاجی» از لقب «ترخان» استفاده می‌کرده‌اند.

مادر او «بانو خان‌زاده بیگم» بود که در ماه رجب سال ۸۱۴ ه‍.ق در مشهد درگذشت و در جوار آرامگاه امام رضا مدفون است.

گوهرشاد همراه با برادرش امیر قره یوسف (۷۹۰ – ۸۰۲ ه‍.ق) که در دربار تیموریان در هرات وزیر بود نقش مهمی در تاریخ اوایل دوره تیموری ایفا کردند.

تحت حمایت او، زبان فارسی و فرهنگ ایرانی به عنصر اصلی در دربار تیموریان ارتقاء یافت. او و همسرش سلطان شاهرخ تیموری، نوعی رنسانس فرهنگی، از طزیق صرف حمایت بی‌دریغ خود از هنر و جذب هنرمندان، معماران، فیلسوفان و شاعران به دربار خود به‌وجود آوردند. عبدالرحمن جامی یکی از مشهورترین هنرمندانی بود که تحت حمایت ایشان قرار گرفت. گوهرشاد به تاریخ و ادبیات علاقه‌مند بود و مهری هروی، از زنان شاعر نامدار قرن نهم، مصاحب و ندیمه او بود. بسیاری از نمونه‌های بدیع معماری دوره تیموری در هرات هنوز باقی است و امروزه آثار معماری٬ مینیاتور٬ کتب خطی، آثار خوشنویسی و دیگر هنرهای صناعی به‌جا مانده از آن دوران، از ممتازترین آثار هنری در جهان محسوب می‌شوند.

از آثار و بناهای خیریه‌ای که توسط گوهرشاد خاتون بنا شد، مسجد جامع، مدرسه و خانقاه شهر هرات افغانستان و مسجد جامع مشهد در ایران بیش از همه اهمیت دارند که در هر دو شهر به نام آن بانوی نیکنام به «مسجد گوهرشاد» موسوم و مشهور می‌باشند و از شاهکارهای هنر معماری و کاشی کاری قرن نهم هجری به شمار می‌روند. همچنین او آثار ارزنده‌ای در حرم امام رضا و اطراف آن پدید آورد، از جمله دو رواق «دارالحفاظ» و «دارالسیاده» را بنا کرد. معمار این دو رواق و دو مسجد در هرات و مشهد، قوام‌الدین شیرازی بود.

در سال ۸۵۰ ه‍.ق/۱۴۴۷ م شاهرخ میرزا با وجود بیماری، به تشویق گوهرشاد برای سرکوبی نوه‌اش سلطان محمد بایسنقر به اصفهان لشکرکشی کرد و در همانجا درگذشت. شاهرخ جمعی از سادات، بزرگان و علمای آن شهر را به اتهام همکاری با سلطان محمد دستگیر و تبعید نمود و به تحریک گوهرشادخاتون، «شاه علاءالدین محمد» که از سادات و بزرگان و نقبای اصفهان بود به دارآویخته شد.

پس از مرگ شاهرخ، گوهرشاد با کشمکش‌ها و نزاع‌های فراوان، نوه مورد علاقه خود را به تاج و تخت نشاند و برای ده سال عملاً فرمانروای امپراتوری بزرگی بود که از دجله تا مرزهای چین امتداد داشت.

پسران او الغ بیگ در سمرقند٬ سلطان ابراهیم میرزا در شیراز و بایسنقر میرزا در هرات نه تنها حاکمانی گشاده‌دست در حمایت از هنرها و علوم بودند بلکه خود هنرمندانی قابل و دانشمندانی کم‌نظیر به‌شمار می‌روند.

این زن نیکوکار پس از سن ۸۰ سالگی در نهم رمضان سال ۸۶۱ ه‍.ق/۱۹ ژوئیه ۱۴۵۷ م در جریان قیام میرزا ابوالقاسم بابر در دوره سلطنت سلطان ابوسعید٬ به دسیسه جمعی از امرا و مشاوران سلطان ابوسعید به دستور آن پادشاه در شهر هرات کشته شد و در کنار قبر فرزندش شاهزاده بایسنقرمیرزا و همسرش سلطان شاهرخ تیموری در مجموعه مدرسه و مسجد گوهرشاد هرات به خاک سپرده شد که آرامگاه او هنوز باقی است.

سلطان حسین بایقرا

سلطان حسین بایقرا ابن امیر منصور بن بايقرا بن عمر شيخ ‌بن تیمور گوركانی معروف به خاقان منصور و معزالسلطنه و ابوالغازى آخرين از امراى تیموری. پادشاهى ادب‌پرور و هنردوست بود و وزير معروفش امیرعلیشیر نوایی است كه موجب شهرت دربار او و آبادانی پايتختش هرات شده بود. در سال ۸۶۱ ه‍. ق. كه خراسان آشفته شده بود، در شهر مرو به پادشاهى نشست و در ذى‌حجهٔ ۸۶۲ ه‍. ق./۱۴۵۹ م. استرآباد را فتح كرد و در سال ۸۷۳ ه‍. ق./۱۴۶۹ م. هرات را تسخير نمود و در ۸۷۴ با میرزا یادگار محمد جنگيد و در اواخر سال ۸۷۵ ه‍. ق. با سلطان محمود غزنوی جنگيد و تا سال ۹۰۲ در غايت دولت و اقبال حكومت كرد. و در سال ۹۱۱ ه‍. ق./۱۵۰۶ م. در هرات باستان درگذشت. اثرى موسوم به مجالس‌العشاق و اشعارى به فارسی و ترکی دارد و تخلصش حسینی بوده است.

وزيري داشت به نام اميرعلي شيرنوايي که خود به دو زبان فارسي و ترکي شعر مي گفت و شاعران و دانشمندان را گرامي مي داشت. جامي شاعر بزرگ اين روزگار نزد اين سلطان و وزيرش بسيار محترم بود. بهزاد نقاش هم در دربار اين شاه بسر مي برد. سرانجام سلطان حسين بايقرا در سال ۹۱۱ هجري درگذشت و دستگاه سلطنت فرزندان تيمور که به خلاف خود او مردمي آبادکننده و با ذوق و دانش پرور بودند برچيده شد.

به نیمروزی گرم در سال هزارو پانصد و چهارده ترسایی شاهزاده تهماسب میرزا به امارت هرات قدم به باغ سلطان حسین بایقرا گذاشت. چه دید و چه شنید شاهزاده ی خردسال به درستی نمی دانیم. آنقدر می دانیم که ده سالی از مرگ سلطان حسین بایقرا و میرعلیشیرنوایی وزیر خردمند و هنردوست آخرین شاه تیموری می گذشته است. شاید در شش – هفت سالی که ازبک ها بر شهر فرمان رانده بودند چندان هم ویرانی به بار نیامده بوده و شاهزاده ی جوان صفوی می توانسته است که بازمانده ی محفل هنرمندان و شاعران روزگار افسانه ای هرات را گرد هم آورد. خیلی زود جمعی تازه شکل می گیرد که شمع محفل آن کمال الدین بهزاد و هاتفی شاعر هستند. شاهزاده ی خرد سال در میان هنر و فرهنگ این بزرگان می بالد و بخت آن دارد که از بزرگترین نقاش همه دوران ها درس نگارگری بگیرد و آیین هنرمندی بیاموزد. و در کنار هنرآموزی با اندیشه ی باغ ایرانی و زمینه های اشراقی و فلسفی آن آشنا شود.

لحظه هایی از تفرج شاهانه در باغ را که اینک می داند برساخته ی اندیشه ای کهن است، راه به ساختمان زیبای آجری کاخ کج می کند تا تک مضراب های کاشی های فیروزه و لاجورد را بر تاقی های سرسرا و حوضخانه در ذهن معنا کند. دستار دوازده ترک سرخ حیدری، بر سر و گردن کودکانه اش سنگینی می کند اما سکوت دلپذیر حوضخانه دوباره به اندیشه ی باغ بازش می گرداند؛ به راستی چگونه بزمی بوده است بزم سلطان بایقرا.

استاد بهزاد و هاتفی شاعر از بزم سلطان حسین بایقرا یاد می کنند و شاهزاده را هوای درک آن بزم قلم به دست می دهد تا بیاموزد طرح زدن و خوشنویسی را و بیاموزد آیین هنرپروری و هنرمندی را. شاهنامه ی شاه تهماسبی میوه ی این اشتیاق تهماسب میرزا بود برای درک لمحه ای از آن باغ رویا، باغ سلطان حسین بایقرا و محفل اندیشه و هنر فرزین خردمند سلطان، میرعلیشیر نوایی

بازگشت زودهنگام شاهزاده به تبریز و تلخی دل کندن از رویای نا تمام هرات او را بر آن داشت که آن را در تبریز که اینک خیلی زود می بایست در آن بر تخت پادشاهی بنشیند ادامه دهد. بهزاد به سمت ریاست کتابخانه ی سلطنتی منصوب می شود و سلطان محمد نقاش آموزش شاه جوان را پی می گیرد. دلشدگان و هنرآموختگان نگارگری در کارگاه های هنری تبریز گرد می آیند تا تجلی بخش شاعرانگی همه جانبه ی هنر ایرانی شوند نه از آن گونه که برخی اندیشیده اند که آن ها تنها کتاب تزیین می کرده اند. کتاب مصور ایرانی چگاله ی همه ی دانش ها و هنرها ست. میوه ی خرد است و خردی که از مرزهای روزمرگی و داد و ستد فراتر می رود و به افقی شاعرانه دست می یابد. و خطاست تقلیل دادن آن تنها به واکنشی عارفانه به طبیعت و برابر گرفتن اندیشه ی شاعرانه و اندیشه ی عارفانه آنسان که بسا بارها در صحبت از هنر ایرانی این روزها می شنویم.

باری کارستان های ادبی – شاهنامه ی فردوسی، خمسه ی نظامی، بوستان سعدی و دیوان حافظ- یکی پس از دیگری با زیباترین خط و زیباترین رنگ و زیباترین نگاره ها به هیات کتاب در می آیند و کمی پیش از رسیدن سده ی شانزدهم ترسایی به نیمه ی خود، هنرایرانی به غایت آراستگی و شکوه دست می یابد.

برادر کهتر شاه تهماسب، سام میرزا نیز همچون برادر تاجدار خود فرهیختگی پیشه کرد و هنرپروری را تا آن جا رسانید که خود موضوع یکی از نگاره های سلطان محمد نگارگر در دیوان حافظ اش شد. نگاره ای که آذین این نوشتار است و شاید سرانجام رویای باغ شاهزاده ی خردسال در تجسم بزم عید برادر کهتر تحقق یافته باشد.

امير‌علي‌شير نوايي

امير‌علي‌شير نوايي (۱۷ رمضان ۸۴۴ ه.ق. /۹ فوريه ۱۴۴۱ميلادي۱۲ جمادي الثاني ۹۰۶ ه.ق./۱۵۰۱ ميلادي در هرات)، وزير و مشاور و مهر دار سلطان حسين بايقرا ، شاعر ذواللسانين، منتقد اجتماعي، مترجم، تذكره نويس، عارف، ،سياستمدار و باني مراكز خيريّه فراوان در خراسان و ماورا ءالنهر وبود. نام او علي شير و نام پدرش الوس يا کجکنه و ملقب به نظام الدّين است. وي از بزرگ‌زادگان خاندان جغتايي بود.

او مردي نيکو صفت و دانشمند و شاعر بوده و اشعار بسياري به دو زبان فارسي(تقريبا۴۷۰۰ بيت) و ترکي جغتايي دارد، تخلص او در اشعار ترکي«نوايي» و در اشعار فارسي«فاني»يا« فنايي» است.

نوايي به حافظ، سعدي، عطّار، جامي و برخي ديگر از شاعران پارسي عشق مي‌ورزيد، امّا به زبان ترکي جغتايي هم شعر مي گفت. پس از نوايي سرودن شعر به دو زبان ترکي ازبکي و فارسي به يک سنّت ادبي تبديل شد و منطقۀ ماوراءالنّهر محلّ خلق آثار به دو زبان فارسي و تركي جغتايي گشت.

وي در سال ۸۴۴ ه‍. ق. در هرات متولّد شد و تحصيلات اوليه خود را نزد پدرش کسب کرد و سپس براي ادامۀ تحصيل به سمرقند رفت. امير‌علي‌شير نوايي در خردسالي با سلطان حسين ميرزا همدرس و هم‌مدرسه بوده‌است.

نوايي به منظور تحصيل معارف و کمالات به سمرقند و بسياري از شهرهاي ديگر رفت و در آن ميان گرفتار فقر و فاقه شد. در اين هنگام سلطان حسين ميرزا در هرات به سلطنت نشست و امير‌علي‌شير را از سمرقند فراخواند و منصب مهرداري خود را به وي واگذار کرد و اندکي پس از آن امر صدارت را نيز به او داد. امير‌علي‌شير با وجود اين مشاغل از مطالعات علمي و تأليفات مختلف دست برنداشت و مجلس او مجمع علما و فضلاي آن روزگار بود.

وي پس از مدّتي از امور دولتي کنار کشيد و با عبدالرّحمان جامي مصاحب شد و درويشي را بر همۀ امور ترجيح داد. او در عين دوري از کار ديواني نيز مورد توجّه سلطان حسين بوده و شاهزادگان موظّف به استفاده از مجالس وي بودند. اميرعلي‌شير پيرو فرقه نقشبنديه و از مريدان جامي است. وي مفسر قرآن بود و جارالله زمخشري، مفسّر قرآن را استاد خود ناميده است.

وي در صبح روز يکشنبه ۱۱ جمادي الآخر سال ۹۰۶ در شهر هرات درگذشت و در اخلاصيه که خودش ساخته بود، واقع در جوار آرامگاه گوهر شاد بيگم در منطقۀ خيابان هرات به خاک سپرده شد.

نوايي با علم موسيقي آشنايي زيادي داشته است. از قطعات موسيقي در خراسان به سبک «يدي بحر» اشاره مي‌شود که اميرعلي‌شير آن را براساس صداي پرندگان تصنيف کرده است. قطعات موسيقي نوايي در بين ترکمن‌هاي ايراني و ازبک‌هاي فرغانه و خوارزم و شمال قفقاز و استانبول رواج دارد. آهنگ گلزار که يکي از کامل‌ترين آهنگ‌هاي ترکمن‌هاست ساختۀ امير‌علي‌شير نوايي است که در آن ظهور طبيعت بهاري را استادانه بيان مي‌کنند. در دوتار ترکمن‌ها پرده‌اي به نام نوايي و سه گروه هفتگانه وجود دارد که در مجموع ۲۱ آهنگ به نام نوايي دارد. استاد اميرعلي‌شير در موسيقي «خوجايوسف برهان (بورقان)» بوده است.

اميرعلي‌شير حامي هنرمندان بوده است. مولانا کمال الدين شاه حسين کافي (شاعر)، خواجه ميرک (نقّاش و خطّاط)، خواجه عمادالدّين معروف به مولانا زاده، خواجه آصفي، استاد کمال الدّين (نقّاش) و … تحت حمايت اميرعلي‌شير بوده‌اند.

تأثير امير‌علي‌شير نوايي بر شعراي بعد از او

سعيد خان کاشغري در ترکي خاوري و مولانا حکيم ملا محمد فضولي در ترکي غرب و عراق عرب و آذربايجان تحت تأثير سبک و زبان و وزن و قافيۀ نوايي بوده‌اند. کاظم سالک، نشاط، حجّت در آذربايجان و احمد پاشا، شيخ غالب، نديم و ميرعلي‌شير ثاني (کاتبي) در آناتولي به لهجۀ جغتايي شعر سروده و تأثير ادبي ترکي جغتايي در اين مناطق مشهود است. بيشتر فرمانروايان آسياي مرکزي علاوه بر حمايت مادي و معنوي شعرا، خود به زبان ترکي شعر گفته‌اند. نور محمّد عندليب شاعر ترکمن، در ليلي مجنون خود از نوايي تأثير پذيرفته است.

معاصران امير‌علي‌شير

دولتشاه سمرقندي، خواند مير، واصفي، فخرالدين علي صفي، بنايي شاعر، شرف الدين علي يزدي، مولانا لطفي هروي شاعر ذواللسانين فارسي و ترکي از معاصران امير علي شير بوده و بر زندگي او تاثير گذاشته اند.

آثار نوايي

آثار او فراوان و از آن جمله است:

خمسۀ نوايي که به تقليد از خمسۀ نظامي به زبان ترکي جغتايي سروده شده است. شامل: حيره الابرار: در اخلاق و تصوّف، ليلي و مجنون، فرهاد و شيرين، سبعۀ سيّاره، سدّ اسکندري يا اسکندرنامه.

خمسه المتحيّرين: رساله‌اي به زبان ترکي جغتايي در شرح حال عبدالرّحمان جامي.

ديوان فارسي شامل ۶۰۰۰ بيت غزل.

ترجمة اللغه الترکيه بالفارسيه که يک نسخۀ آن در کتابخانۀ آستان قدس رضوي موجود است.

اربعين منظوم: ديوان ترکي غزلّيات، چهار ديوان به نام‌هاي غرائب‌الصغر (يا غرائب‌النوائب)، نوادرالشّباب، بدايع الوسط و فوائدالکبر.

سراج‌المسلمين: در موضوع فقه حنفي

مثنوي لسان‌الطّير: ۷۰۰۰ بيت به سبك منطق الطّير عطّار به زبان تركي.

تذكرۀ مجالس النّفائس: به ترکي در شرح حال قريب به سيصد و پنجاه تن از بزرگان و شعراي معاصر وي همراه با نظر انتقادي دربارۀ شعرا.

محاکمه اللغتين: رساله‌اي علمي-زبان شناختي در مقايسۀ دو زبان ترکي و فارسي و ترجيح ترکي بر فارسي.

محبوب‌القلوب: اثري اخلاقي – اجتماعي و شبيه اطواق الذّهب زمخشري دربارۀ اصناف مختلف به شعر و نثر.

نظم الجواهر: ترجمۀ منظوم نثراللآلي منسوب به حضرت علي (ع).

الاربعين: ترجمۀ منظوم ۴۰ حديث از حضرت رسول (ص).

نسائم المحبّه که ترجمة ترکي جامي است با افزودن احوال خلفا و مشايخ تركستان.

تاريخ انبيا: به ترکي.

تاريخ ملوک عجم، به ترکي.

مفردات در معمّا، منشآت ترکي، منشآت فارسي، خزائن المعاني، حالات پهلوان اسد، حالات سيد حسن اردشير، قصّۀ شيخ صنعان، مناجات نامه، ميزان الاوزان و رسالۀ عروضيّه (ترکي) از ديگر آثار اوست.

بسياري ازآثار نوايي به زبان‌هاي مختلف ترجمه و چاپ شده است. نوايي به عنوان بنيان‌گذار ادبيات ازبکي معرفي شده است و پس از او ادبيات ازبکي رسميت يافت.

کتاب شرح احوال و آثار اميرعلي‌شير نوايي حاصل کوشش دکتر صغري‌بانو شكفته، محقق پاکستاني است. اين كتاب، رسالۀ دکتري ايشان در رشتۀ زبان و ادبيّات فارسي دانشگاه تهران بوده است كه به اهتمام رايزني فرهنگي و مرکز تحقيقات فارسي جمهوري اسلامي ايران در اسلام آباد پاکستان تدوين شده و موسّسۀ انتشاراتي بين المللي الهدي آن را در تهران چاپ کرده است.

در دورۀ قاجار شرح نويسي بر آثار نوايي رواج پيدا کرد و لغت نامه‌هاي ترکي مثل فرهنگ سنگلاخ ميرزا مهدي خان استرآبادي و اللغات النوائيه و الاستشادات الجغتائيه براي آسان فهم کردن شعر نوايي تدوين شد.

خدمات امير علي‌شير نوايي

امير علي‌شير علاوه بر مقام علمي و تأليفات بسياري که داشت، شخصي خيّر و نيکوکار بود. خدمات فرهنگي اميرعلي‌شير نوايي در ايران و بويژه مشهد مقدّس و آستان قدس رضوي چشمگير است. از آن جمله است : بناي ايوان جنوبي صحن عتيق و مدخل اصلي حرم مطهّر علي بن موسي‌الرّضا (ع)، آب نهر خيابان مشهد، که از چشمه گيلاس تا صحن عتيق کشيده شده به اماکن متبرکه آبرساني مي‌کرده است، مقبرۀ فريدالدّين عطّار در نيشابور، بقعۀ قاسم الانوار در قريۀ لنگر، بند طرق، رباط سنگ بست و رباط ديز آباد به همت امير‌علي‌شير نوايي ساخته شده است. امير‌علي‌شير در ساختن مدارس و مراکز علمي نيز اهتمام داشته که به مشهورترين آنها اشاره مي کنيم: مدرسۀ اخلاصيّه، خانقاه اخلاصيّه، مدرسۀ شفاييه، نظاميّۀ هرات، مدارس خسرويه در مرو.

 

صفحه اول lاطلاعیه ها lمیراث فرهنگی،صنایع دستی وگردشگری lاسلام lزبان وادبیات فارسی lایران

کلیه حقوق این سایت متعلق است به سازمان فرهنگ و ارتباطات جمهوری اسلامی ایران-All rights reserved by the Culture and Communication Organization of the Islamic Republic of Iran